|
13 تير 1389برچسب:, :: 20:36 :: نويسنده : بهاره
سلام.این شعر از خودمه البته انتقاد و پیشنهاد ازاده.فقط نظر یادتون نره
هنوز هم پشت شیشه ی سرد خیابان نشسته ام و به کو جه ی دلتنگی هایم مینگرم اما تو نیامده ای دوباره غرق در خیالاتم میشوم به روزی می پندارم که امدی که مرا دیدی تو خندیدی من خندیدم و به سوی تو دویدم اما دوباره از خواب پریدم اما تورا ندیدم فقط از پشت پنجره کوچه ی دلتنگی هایم را غرق در سکوت دیدم سکوتی جان فرسا که پایانی ندارد...... نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |